دولت بنا دارد مصرف بنزین در کشور را کنترل کند. حق هم دارد. در ایران بنزین بیرویه مصرف میشود. درباره کنترل مصرف پیشنهادهای مختلفی مطرح میشود که یکی از آنها اجری دوباره سهمیه بندی و دو نرخی شدن بنزین است.
در نگاه اول، این کار خوب و مورد تقدیر است و به صورت کلی به نفع کشور و همه مردم است. بر اساس گزارش اخیر سازمان برنامه و بودجه، از 900 هزار میلیارد تومان یارانه پنهان، حدود 125 هزار میلیارد تومان یارانه بنزین است. این یارانه تنها شامل افرادی میشود که خودرو دارند. شرایط کشور اما نشان میدهد دونرخی شدن و سهمیهای کردن بنزین در زمان فعلی به صلاح مردم نیست.
مردم ایران در این چند صباح با پوست و گوشت خود، گرانی راتجربه کردهاند. واقعا بخشی از مردم با درآمدی که دارند برای ادامه زندگی کاسه چه کنم چه کنم دست گرفتهاند. قیمتها هم به بهانههای مختلف بالا میرود. همه عزم صعود به قله کردهاند و کسی به فکر بازگشت به کوهپایه نیست. مسؤولان کشور هم نشان دادهاند، توان کنترل قیمتها را ندارند. بازار خودرو را ببیند تا بفهمید چه بلبشویی در کشور حاکم است. حالا تصور کنید با این شرایط قیمت بنزین هم افزایش پیدا کند! دیگر واقعا باید به خدا پناه برد از شر قیمتها.
روی هر کالایی دست خواهیم گذاشت به احتمال زیاد با افزایش قیمت روبرو خواهیم شد و در پاسخ چرایی این افزایش با بنزین گران شده است آقا یا خانم روبرو خواهیم شد.
واقعا جامعه تحمل دوباره افزایش قیمتها را ندارد. قدرت خرید مردم به کمتر از نصف رسیده است. این تازه مردمی هستند که سروقت حقوق میگیرند وای به حال آنهایی که حقوق طلبکار هستند و چشم به دست کارفرما دارند.
سخن درباره ظهور و گسترش رسانهها و تغییرات چشمگیری که این رسانهها در زندگیهای فردی و اجتماعی به وجود آورده اند، آنقدر بدیهی و تکراری است که ذهن خواننده را خسته و او را وادار به بستن صفحه پیش روی خود میکند. اهمیت و نقش رسانهها در عصر حاضر بر کسی پوشیده نیست تا جاییکه هر کسی میتواند صفحهها مطلب درباره آن بنویسد.
در این بین آنچه در جوامع امروزی و بهطور خاص در جامعه ایران حائز اهمیت است، بحث درباره نحوه استفاده صحیح از این رسانههاست. بنابر تشبیه رایج، رسانه نظیر چاقوست که هم فوایدی را به همراه دارد و هم ممکن است آسیبهایی را برای مصرفکنندگان بر جای بگذارد. مخاطبان رسانه باید تا حد توان از آسیبها روی گردانند و از مزایای آن بهره کافی را ببرند. چنین بحثهایی ضرورتهای تازهای را برای جوامع علمی و فضای اجتماعی به وجود آورده است و آن ضرورت پرداختن به «سواد رسانهای» است.
سواد رسانهای در سطح جهان بحث تازهای نیست. این بحث برای اولین بار در دهه 1960 در اروپا مورد توجه قرار گرفت. به همان اندازه که این مفهوم در بین جوامع غربی آشنا و مأنوس است، در ایران مفهومی جدید و دستنخورده به حساب میآید و به جز چند مقاله محدود و چند کتاب معدود در این زمینه که تاریخ آنها به دهه هشتاد شمسی میرسد، اثر تألیفی دیگری را نمیتوان یافت. در عصر اطلاعات مفهوم سواد، بسیار فراتر از خواندن و نوشتن شده و اگر کسی نحوه دسترسی سریع و استفاده صحیح از تمامی انواع رسانهها را نداشته باشد بیسواد تلقی میشود.
در دورهای که تمام دنیا، از قبایل عقبمانده آفریقایی تا حکومتهای عشیرهای اعراب به سمت دمکراسی حرکت میکنند، عدهای در فضای رسانهای و مجازی داخل و خارج ایران با سروصدای زیاد به دنبال تبلیغ و بازگشت حکومت سلطنتی پهلوی هستند و میگویند پسر فلانی باید حاکم ایران باشد چون از کمر یک شاه به دنیا آمده پس لایقترین فرد است. حالا جوان امروزی، متولدین دهه هفتاد و هشتاد که دوران حکومت پنجاهوسهساله پهلوی را ندیدهاند حقدارند از پهلوی حمایت کنند؟
جوانان امروزی یادشان نیست و ندیدهاند که زمان پهلوی، حمام مانند یک کالای لوکس بود، معمولاً خانوادههای پولدار حمام داشتند، یادشان نیست مردم هفتهبههفته فقط در حمام عمومی به آب گرم دسترسی داشت. یادشان نیست و ندیدهاند که در هر محله یک خانواده خط تلفن داشت و همسایهها باهم از آن استفاده میکردند، یادشان نیست، داشتن تلویزیون آرزویمان بود، آنهم سیاهوسفید، یادشان نیست برای خرید صابون هم باید در صف میایستادیم، یادشان نیست زمستانها برای یک پیت نفت ساعتها باید در صف میماندیم، گاز که هنوز مال از ما بهترها بود.
عجایب این عالم محدود به عجایب هفتگانه نیست. چیزهای عجیب و غریب زیادی توی این عالم هست که بعضی هاش ازعجایب هفتگانه هم عجیب تره. یکی از اینها، رفتارها و انتظارات برخی از ما آدم هاست!
همه مون دوست داریم :
* زندگی موفقی داشته باشیم
* در تحصیل و شغلمون پیشرفت فوق العاده ای رو تجربه کنیم
* زندگی آرام و شادی داشته باشیم
* محبوب و دوست داشتنی باشیم
* در اخلاقیات و معنویات رشد کنیم و به اون بالا بالاها برسیم و اگه شد یه طی الارضی هم بکنیم.
اما عجیب اینجاست که اغلب حاضر نیستیم بهای اون رو بپردازیم.
همه مون می دونیم که هر چیزی بهایی داره. چه بخواین یک کیلو میوه بخرین و چه بخواین یه ماشین داشته باشین در هر صورت باید قیمتش رو پرداخت کنین. باید باور کنیم که موفقیت هم بها و قیمتی داره.
* متأسفانه ما دوست داریم موفقیت تحصیلی فوق العاده ای رو تجربه کنیم و در بهترین رشته ها و بهترین دانشگاه ها قبول بشیم. اما حاضر نیستیم حداقل بهای اون رو که رفیق بازی نکردن و تلویزیون تماشا نکردنه بپردازیم!
* دلمون می خواد به موفقیت و پیشرفت شغلی بزرگی برسیم و ثروت و درآمدمون چنین و چنان بشه اما حاضر نیستیم بهای اون رو که جدیت و پشتکار و سختکوشی و البته صبر و حوصله و بردباریه بپردازیم.
* دوست داریم محبوب و دوست داشتنی باشیم اما حاضر به پرداخت بخشی از بهای اون که احسان و محبت، توقع نداشتن و جواب بدی رو با خوبی دادنه نیستیم.
* علاقه مندیم زندگی گرم و با نشاطی داشته باشیم اما حاضر به پرداخت بهای اون که تحمل، تغافل، گذشت و ادب و احترامه نیستیم.
* دوست داریم به رشد معنوی فوق العاده ای برسیم، از اولیای الهی بشیم و مستجاب الدعوه شویم اما حاضر نیستیم که تقوا رو زندگی کنیم، اونچه رو که خدا نمی پسنده نگیم و انجام ندیم و اونجا که خدا دوست نداره نریم و با کسی که خدا راضی نیست معاشرت نکنیم. استعانت ویاری خدا رو می خوایم اما بهاش رو که عبودیت و بندگیه نمیدیم.
این روزها به این فکر کنیم که چی می خوایم؟ چه آرزو و هدفی داریم؟
و پس از اون به این فکر کنیم که رسیدن به این خواسته ها چه بهایی داره و آیا حاضریم بهای اون رو پرداخت کنیم و اگه نه، پس توقع دست یابی به آرزوهامون رو نداشته باشیم.
امسال ثبتنام انتخابات ریاستجمهوری که شاهد خیل ثبتنام چهرههای سیاسی در آن بودیم، دو اتفاق ویژه داشت.
بسیاری از آنهایی که ما و بسیاری از مردم به اصولگرایی و یا اصلاحطلبی میشناسیمشان، در نطقهای انتخاباتی خود در ستاد انتخابات کشور خود را مستقل مینامند.
آنگونه که از شواهد پیداست این انتخابات، رقابت مستقلهاست نه نامزدهای دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا.
واقعا این رفتار از کسانی که نام سیاستمدار را یدک میکشند، عجیب است. سیاسیون سالها زیر پرچم این دو جریان سینه زدهاند و وقتی فصل انتخابات میرسد آنها سعی میکنند خود را از زیر این بیرق خارج کنند و خود را مستقل بنامند.
این رفتار نشان میدهد که هر کدام از این نامزدها میدانند هر دو جریان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا به معنای واقعی کلمه ناکارآمد هستند و نمیتوان با نام آنها به رای مردم رسید.
اما همه ما میدانیم که این رفتار تنها یک ژست سیاسی است. همه مستقلان وابستگی عجیب و غریب به جریانهای سیاسی خود دارند. با نگاهی به اعضای ستاد این افراد مشخص میشود که آنها اصولگرا و یا اصلاح طلب شش دانگ هستند. قطعا بعد از پیروزی هم جریانهای سیاسی پیروزی آنها را به نام خود خواهند زد.