* شانس نام مستعار خداست *

با زبانی سرخ همچنان سری سبز دارم

* شانس نام مستعار خداست *

با زبانی سرخ همچنان سری سبز دارم

* شانس نام مستعار خداست *
با زبانی سرخ، همچنان سری سبز دارم

❤ بِسمِ اللهِ الرَحـمنِ الرَحیم. وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَــقُـــولُـــونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ و ما هُوَ إلا ذکرٌ اللعالمین❤

سال‌هاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لب‌های خشک و ترک خورده بشر تازیانه می‌زند. آن زمان که دروازه‌های بهشت باز بود هر کسی با حرفه‌ای خود را به آن باب می‌رساند و ما نسل سومی‌ها (یا همان دهه شصتی‌ها) هم که دستمان درگیر صفر و یک است، بابی را گشودیم تا جرعه‌ای را تا شهادت بنوشیم. افتخارم این است که سرباز ولایت فقیه هستم و هرچند دستم خالیست، اما دلم پر است از عشق به ولایت. افتخارم پایبندی به دین مبین اسلام و فرهنگ و تمدن غنی ملی ایرانی است؛ که اگر این دو را در کنار هم حفظ کنیم به اوج قله‌های افتخار و سعادت خواهیم رسید. اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه.


خدایا ببخش مرا:

به خاطر مطالبی که به خاطر تو ننوشتم،
به خاطر کامنت‌هایی که تو در آن نبودی،
از اینکه با مطالبم بنده‌ای را از تو دور کردم،
که می‌توانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم،
که وقتی مطالبم پرنظر و پر بازدید شد، گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم،
که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم،
به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی‌ادبی و یا بی‌اعتنایی کردم،
به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم،
برای اینکه بدون قصد قربت پشت میز کار نشستم،
که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم،
که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولیعصر (عج) نبود، چرا که برای خود مینوشتم نه برای او،
خدایا از «تو» نوشتن را به من آموختی، «برای تو» نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است «برای تو» نوشتن.


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ
بایگانی
نویسندگان

۴۶۸ مطلب توسط «مصطفی برزی / Mostafa Barzi» ثبت شده است

در روز‌های اخیر موجی از اخبار و تحلیل‌ها پیرامون افزایش تحرکات لجستیکی و ترابری نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا منتشر شده است.

بخش قابل توجهی از این روایت‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه در راستای القای فضای «جنگ قریب‌الوقوع» و ایجاد اضطراب در افکار عمومی شکل گرفته‌اند و این در حالی است که بررسی دقیق داده‌های میدانی و نوع آرایش نیروها، تصویری متفاوت و واقع‌بینانه‌تر ارائه می‌دهد.

هرچند نمی‌توان احتمال اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را به طور مطلق نفی کرد، اما شواهد موجود نشان می‌دهد تحرکات فعلی آمریکا بیش از آنکه معطوف به طراحی یک عملیات تهاجمی گسترده باشد، ماهیتی پدافندی و بازدارنده دارد.

ترکیب تجهیزات منتقل‌شده، الگوی استقرار نیرو‌ها و محدود بودن حجم لجستیک، همگی حاکی از آن است که واشنگتن در مرحله مدیریت پیامد‌ها قرار دارد، نه آغاز جنگ. در این چارچوب، باید میان «آماده‌سازی برای اقدام» و «تصمیم به اقدام مستقیم» تمایز قائل شد.

آنچه در حال حاضر مشاهده می‌شود، بیشتر ناظر بر ایجاد آمادگی برای مقابله با واکنش‌های احتمالی ایران در صورت بروز یک اقدام خصمانه از سوی بازیگران دیگر است و از همین‌رو برخلاف برداشت رایج، احتمال دارد آغازگر هرگونه تنش نظامی، نه آمریکا، بلکه رژیم صهیونیستی باشد.

رژیم صهیونیستی، به عنوان بازیگری که در سال‌های اخیر بیشترین انگیزه را برای گسترش دامنه درگیری‌ها داشته، ممکن است به دنبال اجرای یک اقدام محدود، اما تحریک‌آمیز علیه ایران یا منافع محور مقاومت باشد. در چنین سناریویی، نقش آمریکا نه به‌عنوان مهاجم، بلکه به‌عنوان تأمین‌کننده چتر دفاعی و پشتیبان لجستیکی برای حفاظت از اسرائیل در برابر پاسخ احتمالی و فراگیر ایران تعریف می‌شود و بخش عمده استقرار‌های اخیر آمریکا را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

در پی تحولات اخیر و اعلام تشکیل «شورای صلح غزه» با ابتکار رئیس‌جمهور آمریکا، گمانه‌زنی‌های گسترده‌ای درباره پیامد‌های این اقدام و تأثیر آن بر آینده مقاومت فلسطین مطرح شده است.

در حالی که برخی روایت‌های رسانه‌ای تلاش دارند تشکیل این شورا را نشانه‌ای از پایان مقاومت و تغییر موازنه قدرت در این منطقه معرفی کنند، واقعیت میدانی و تحولات سیاسی نشان می‌دهد که چنین برداشت‌هایی بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل راهبردی باشند، حاصل نگاه سطحی به یک بحران پیچیده و چندلایه‌اند. 

در همین چارچوب، خبرنگار آنا در گفت‌وگویی با «سید مصطفی میرزاباقری برزی» تحلیلگر مسائل سیاست خارجی و بین‌الملل، به بررسی ابعاد واقعی این تحولات پرداخته است.

برزی در واکنش به این استدلال که تشکیل شورای صلح، به معنای شکست مقاومت در غزه است، گفت: تحلیل وضعیت غزه اگر صرفا به میدان جنگ محدود شود، تصویر واقعی را منتقل نمی‌کند. آنچه در غزه جریان دارد، نه یک جنگ کلاسیک و نه یک درگیری امنیتی مقطعی است، بلکه بخشی از یک رقابت ساختاری و بلندمدت بر سر آینده فلسطین و معادلات منطقه‌ای است. مقاومت در غزه تنها یک نیروی نظامی نیست بلکه این یک شبکه اجتماعی، هویت سیاسی و روایت تاریخی است که در جامعه بازتولید می‌شود. این نکته کلیدی است که بسیاری از تحلیلگران غربی و اسرائیلی آن را نادیده می‌گیرند. پرسش واقعی این نیست که چه کسی در یک لحظه دست بالا را دارد، بلکه این است که کدام پروژه سیاسی توانسته معادله را به نفع خود تثبیت کند.

حتی اگر ظاهر صحنه نشان‌دهنده خسارات شدید انسانی و تخریب زیرساخت‌ها باشد، این هزینه‌ها به معنی توقف مقاومت نیستند. مقاومت در غزه همچنان قادر است حضور خود را در سطح جامعه حفظ کند، اهداف بنیادین خود را پیگیری کند و معادلات سیاسی را به سمت منافع خود تغییر دهد، به عبارت دیگر آنچه در غزه طی سه سال اخیر رخ داده فرسایش است، نه شکست راهبردی.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

بحث درباره «شکست» یا «پیروزی» مقاومت در غزه، اگر صرفاً به میدان نبرد نظامی تقلیل یابد، از همان ابتدا دچار خطای تحلیلی می‌شود. آنچه در غزه جریان دارد نه یک جنگ کلاسیک متعارف است و نه یک درگیری امنیتی محدود؛ بلکه بخشی از یک تقابل ساختاری، بلندمدت و چندلایه بر سر آینده نظم سیاسی فلسطین و حتی معادلات ژئوپلیتیکی منطقه است.

در چنین چارچوبی، پرسش اصلی این نیست که کدام طرف در یک مقطع زمانی خاص دست بالا را داشته، بلکه این است که کدام پروژه سیاسی توانسته معادله را به نفع خود تثبیت کند. 

شکست در ادبیات راهبردی چه معنایی دارد؟

در ادبیات راهبردی، شکست زمانی رخ می‌دهد که یک بازیگر سه مؤلفه بنیادین را از دست بدهد: نخست، اراده سیاسی برای ادامه منازعه؛ دوم، عقب‌نشینی از اهداف بنیادین و هویتی؛ و سوم، ناتوانی در بازتولید خود به‌عنوان یک بازیگر مؤثر در آینده.

اگر این تعریف را مبنا قرار دهیم، آنچه در غزه رخ داده بیش از آنکه «شکست راهبردی» باشد، فرسایش شدید انسانی و زیرساختی است. هزینه‌های مالی و انسانی و جانی بی‌تردید سنگین و بعضا بی‌سابقه بوده‌اند، اما هزینه بالا الزاما به معنای شکست نیست؛ به‌ ویژه زمانی که اراده سیاسی، روایت هویتی و توان بازتولید همچنان پابرجا باشد.

اهداف واقعی جنگ؛ فراتر از پاسخ امنیتی

هدف اصلی جنگ اخیر از سوی رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن، صرفا پاسخ به یک تهدید امنیتی یا بازدارندگی مقطعی نبود. پروژه تعریف‌ شده، پایان دادن به مدل حکمرانی مقاومت در غزه بود؛ پروژه‌ای با سه مولفه مشخص:  حذف فیزیکی و سیاسی حماس، خلع سلاح مقاومت، جایگزینی یک نظم حکمرانی کنترل‌شده و وابسته و غیرمقاوم. اگر این سه هدف محقق می‌شد، می‌توانستیم از شکست مقاومت سخن بگوییم. اما واقعیت میدانی و سیاسی نشان می‌دهد که حتی پس از جنگی ویرانگر، هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها به‌طور کامل تحقق نیافته‌اند. 

شورای صلح غزه؛ محصول قدرت یا نشانه ناتوانی؟

در این نقطه باید به طرح‌هایی مانند «شورای صلح غزه» توجه کرد. این‌گونه سازوکارها، برخلاف ظاهرشان، محصول قدرت نیستند بلکه نشانه ناتوانی‌ هستند. قدرت واقعی زمانی خود را تحمیل می‌کند که نیازی به طراحی ساختارهای پیچیده سیاسی، کمیته‌های تکنوکرات و فرآیندهای چندلایه نداشته باشد. اینکه ایالات متحده ناچار می‌شود آینده غزه را به سازوکارهای پرهزینه و مبهم سیاسی گره بزند، نشان‌دهنده آن است که پیروزی قاطع نظامی حاصل نشده است. اگر مقاومت شکست خورده بود، غزه مستقیما وارد فاز اشغال یا مدیریت یکجانبه می‌شد، نه یک فرآیند فرسایشی و پرابهام سیاسی.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

 

ایران امروز در یکی از حساس‌ترین و چندلایه‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته و ملت بصیر ایران، با تکیه بر حافظه جمعی غنی، به خوبی می‌داند که پروژه‌های «بی‌ثبات‌سازی از درون» همواره در دستور کار دشمنان قرار داشته و بار‌ها تکرار شده است.

حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ فراتر از یک رویداد تقویمی، نقطه عطفی بود که برای میلیون‌ها ایرانی، مرز روشن میان «مطالبه‌گری مشروع مردمی» و «پروژه سازمان‌یافته براندازی» را ترسیم کرد؛ روزی که اثبات شد خیابان لزوما صدای اصیل ملت نیست و می‌تواند به ابزاری برای اجرای سناریو‌های خارجی تبدیل شود.

اکنون و ماه‌ها پس از پایان جنگ ۱۲ روزه که با ایستادگی مقتدرانه جمهوری اسلامی به آتش‌بسی تحمیلی به دشمن ختم شد، همزمان با تشدید تحریم‌های ظالمانه و اوج‌گیری جنگ شناختی، همان الگوی کهنه بار دیگر فعال شده است، الگویی که نه با حمله مستقیم نظامی بلکه از مسیر امیدزدایی، تضعیف اعتماد عمومی و برانگیختن خشم‌های فروخورده پیش می‌رود.

۹ دی در این برهه، نه صرفا یک خاطره سیاسی، بلکه راهبردی عملی و جاودان برای عبور از بحران است که یادآوری می‌کند دشمن ممکن است ابزار و چهره عوض کند، اما آرمان بی‌ثبات کردن ایران از درون، هرگز تغییر نمی‌کند.

جنگ اخیر؛ انتقال جبهه از نظامی به روانی و اقتصادی

جنگ ۱۲ روزه اخیر با پاسخ کوبنده و بازدارنده ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی و حامیانش پایان یافت، اما دشمن در نظر دارد شکست نظامی خود را با انتقال میدان نبرد به عرصه ذهن، معیشت و روایت‌ها جبران کند.

تلاطم‌های ارزی هدفمند، جهش قیمت‌ها، اختلال‌های برنامه‌ریزی‌شده در زنجیره تأمین و سیل اخبار جعلی و شایعات، همه اجزای یک پازل واحد هستند و آن خلق «احساس شکنندگی فراگیر» در جامعه است؛ وضعیتی که کوچکترین فشار خارجی را به بحران ادراکی و اجتماعی تبدیل می‌کند.

تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد دشمن دقیقاً این لحظات گذار را شکار می‌کند، نه در اوج اقتدار ملی و نه در دل درگیری مستقیم، بلکه درست وقتی زخم‌های نبرد هنوز تازه است. شباهت نفس‌گیر شرایط کنونی با فتنه ۸۸ نیز در همین نقطه نهفته است، یعنی فشار‌های معیشتی سنگین، فضای سیاسی پرابهام و تبلیغ مداوم این پیام که «تنها راه باقی‌مانده، نزول به خیابان است».

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

 

پرتاب موفقیت‌آمیز سه ماهواره بومی «پایا»، «کوثر» و «ظفر۲» در هفتم دی ۱۴۰۴، نقطه عطفی در تاریخ علمی و فناورانه جمهوری اسلامی ایران رقم زد؛ رویدادی که نه صرفا یک دستاورد فنی در حوزه فضایی، بلکه نمادی از تحول عمیق در رویکرد کشور به توسعه دانش‌بنیان، استقلال فناورانه و اتکای عملی به توان نیروی انسانی جوان و نخبه ایرانی است. 

این رخداد در شرایطی رقم خورد که جمهوری اسلامی همچنان با محدودیت‌ها و تحریم‌های گسترده بین‌المللی مواجه است و همین واقعیت، پیام این پرتاب را برای افکار عمومی جهان معنادارتر می‌کند و اینکه ایران مسیر پیشرفت علمی خود را نه بر پایه واردات و وابستگی، بلکه بر بنیان دانش بومی و خوداتکایی استوار کرده است.

سرمایه‌گذاری راهبردی بر دانش بومی؛ ثمره سال‌ها برنامه‌ریزی

 

برنامه‌های فضایی ایران محصول انباشت تجربه علمی، سرمایه‌گذاری بلندمدت در تربیت نیروی متخصص و اعتماد به نسل جوان است. آنچه امروز در قالب پرتاب همزمان سه ماهواره بروز یافته، نتیجه سال‌ها برنامه‌ریزی، صبر راهبردی و حمایت ساختاری از زیست‌بوم علمی و فناورانه کشور است؛ زیست بومی که دانشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان، مراکز تحقیقاتی و نهاد‌های حاکمیتی را در یک شبکه منسجم به هم پیوند داده و هر پروژه جدید، حلقه‌ای تازه بر زنجیره اقتدار علمی جمهوری اسلامی می‌افزاید.

کاربرد‌های راهبردی ماهواره‌ها؛ از مدیریت بحران تا توسعه پایدار

از منظر فنی، ماهواره‌های کوثر، پایا و ظفر۲ در حوزه‌های متنوعی از جمله پایش زمین، محیط زیست، کاربری‌های مخابراتی و تصویربرداری مورد استفاده قرار می‌گیرند. این ماهواره‌ها قادرند داده‌های ارزشمندی در حوزه‌های منابع طبیعی، مدیریت بحران، پایش اقلیمی و رصد تغییرات زیست‌محیطی فراهم کنند؛ داده‌هایی که نقشی تعیین‌کننده در توسعه پایدار، برنامه ریزی راهبردی و تقویت زیرساخت‌های ملی خواهند داشت. به این ترتیب، دستاورد فضایی اخیر، صرفاً محدود به نمایش توان پرتاب و ساخت ماهواره نیست، بلکه در لایه‌های عمیق‌تر، تقویت حاکمیت داده، ارتقای ظرفیت علمی کشور و کاهش وابستگی به منابع خارجی را هدف قرار می‌دهد.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

قطر در سال‌های اخیر کوشیده بود خود را به‌عنوان یک «بازیگر میانه‌رو» معرفی کند که با آمریکا و غرب روابط نزدیک و دوستانه دارد، در روند‌های منطقه‌ای نقش میانجی ایفا می‌کند و از طریق میزبانی بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه، امنیتش را تضمین کرده است؛ اما همین کشور، حالا شاهد نقض آشکار حاکمیت ملی خود توسط تل‌آویو است- حمله‌ای که بدون چراغ سبز واشنگتن قطعا و یقینا امکان‌پذیر نبوده و نیست.

این تحول، فقط یک حمله موشکی یا پهپادی نبود؛ بلکه پیامی راهبردی به کل خاورمیانه بود و اینکه هیچیک از دولت‌های عربی حتی نزدیکترین و رفیق‌ترین متحدان آمریکا از گزند تهدیدات صهیونیست‌ها در امان نیستند.

از این منظر، دوحه نه صرفا یک «هدف نظامی»، بلکه یک «نماد سیاسی» بود که قرار است شکست نظریه «سپر امنیتی سازش» را به‌روشنی آشکار کند.

 ۱. شکست نظریه «سپر امنیتی سازش»

 

یکی از اصلی‌ترین مبانی سیاست خارجی برخی دولت‌های عربی طی دو دهه اخیر، اتکا به «همکاری راهبردی با آمریکا» و «نزدیکی به رژیم صهیونیستی» برای تضمین امنیت ملی بوده که قطر یکی از روشن‌ترین مصادیق این راهبرد بود که شامل میزبانی پایگاه هوایی العُدید، همکاری اطلاعاتی و امنیتی گسترده با غرب و ایفای نقش میانجی در پرونده‌های منطقه‌ای می‌شد.

اما حمله اخیر نشان داد این «چتر امنیتی» چیزی جز یک توهم نیست و حتی کشوری، چون قطر که تا حد زیادی از درگیری مستقیم با رژیم صهیونسیتی پرهیز کرده و خود را شریک واشنگتن معرفی کرده، باز هم هدف قرار گرفت. 

واقعیت این است که در محاسبات تل‌آویو، هیچ سطحی از سازش و همکاری، مصونیت نمی‌آورد.

نتانیاهو ادعا کرد که عملیات علیه دوحه «تصمیمی مستقل» بوده! اما آیا واقعا کسی باور می‌کند نخست‌وزیر رژیم صهیونسیتی بدون چراغ سبز کاخ سفید جرئت کند به کشوری حمله کند که مهم‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه را در خاک خود جای داده است؟ این حمله نه تنها نشان داد «امنیت در سایه سازش» یک سراب است بلکه پرده از وابستگی و ضعف کشور‌های متکی به آمریکا برداشت.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

در قلب کوه‌های زنگزور، جایی که مرز‌های ایران، ارمنستان و جمهوری آذربایجان به هم گره می‌خورند، کریدوری در حال شکل‌گیری است که می‌تواند معادلات قدرت در قفقاز را برای دهه‌ها دگرگون کند. کریدور زنگزور فراتر از یک مسیر ترانزیتی، صحنه‌ای برای نبرد ژئوپلیتیکی است که ایران را در برابر آزمونی خطیر قرار داده است.

امضای تاریخی در کاخ سفید: ۹۹ سال اجاره کریدور به آمریکا

روز گذشته (۸ اوت ۲۰۲۵ - ۱۷ مرداد ۱۴۰۴) در نشستی سرنوشت‌ساز در کاخ سفید با حضور دونالد ترامپ، نیکول پاشینیان و الهام علی‌اف، توافقی راهبردی امضا شد که به ایالات‌متحده اجازه می‌دهد به مدت ۹۹ سال کریدور زنگزور را توسعه و مدیریت کند؛ مسیری حیاتی که جمهوری آذربایجان را از طریق ارمنستان به نخجوان و ترکیه متصل می‌کند. این گذرگاه تحت عنوان رسمی «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه جهانی» «Trump Route for International Peace and Prosperity» (TRIPP) شناخته می‌شود.

 

زنگزور؛ شاه‌کلید ژئوپلیتیک قفقاز و زنگ خطری برای ایران

کریدور زنگزور، واقع در استان سیونیک ارمنستان و در مجاورت مرز ایران، حلقه‌ای حیاتی برای اتصال زمینی جمهوری آذربایجان به نخجوان و ترکیه است. این مسیر که در رسانه‌های غربی به «راه ابریشم نوین ترک» شهرت یافته، با حذف ایران از مسیر ترانزیتی شرق به غرب، امکان اتصال مستقیم آسیای مرکزی به اروپا را فراهم می‌کند.

توافق اخیر میان ارمنستان، آذربایجان و ایالات‌متحده، که مدیریت این کریدور را برای ۹۹ سال به واشنگتن واگذار کرده، زنگ خطری برای تهران است.

این کریدور از قوانین گمرکی و مرزی ارمنستان مستثنی است و با عنوان «مسیر صلح و شکوفایی جهانی» معرفی شده، نامی که بیش از یک شعار، بخشی از راهبرد کلان غرب برای بازآرایی قفقاز است.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

در سال ۱۳۶۷، ایالات متحده با سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران‌ایر توسط ناو وینسنس، به‌نوعی پیام سیاسی خود را برای خاتمه دادن به جنگ تحمیلی مخابره کرد. اکنون، در سال ۱۴۰۴، با اوج‌گیری اقدامات خرابکارانه، حملات سایبری، ترور‌های هدفمند و فشار‌های امنیتی علیه ایران، تحلیلگران از بازگشت همان الگو با سازوکار‌های به‌روز سخن می‌گویند. آیا این اقدامات تکرار همان استراتژی قدیمی است؟ ایران امروز در چه جایگاهی قرار دارد؟ برای پاسخ به این سؤالات، خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، با «سید مصطفی میرزاباقری برزی» کارشناس مسائل سیاسی و بین‌الملل، گفت‌و‌گو کرده است. مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید.

با توجه به شباهت‌ها و تفاوت‌های اقدامات نظامی و فشار‌های آمریکا و متحدانش علیه ایران در دو مقطع تاریخی، یعنی سال ۱۳۶۷ و ۱۴۰۴، لطفاً درباره این «الگوی راهبردی مشترک» که در اقدامات دشمنان ایران دیده می‌شود، توضیح دهید.

الگوی راهبردی مشترکی که در اقدامات آمریکا و متحدانش به ویژه رژیم صهیونیستی علیه ایران دیده می‌شود، مبتنی بر استفاده از فشار‌های نظامی محدود، اما پرپیام است. هدف اصلی این اقدامات، تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران در راستای خواسته‌های غرب بوده است. در سال ۱۳۶۷، این الگو با حمله ناو وینسنس به پرواز ۶۵۵ ایران‌ایر و کشته شدن ۲۹۰ غیرنظامی اجرا شد که به نظر بسیاری از تحلیلگران، اقدامی عمدی برای فشار بر ایران جهت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ با عراق بود. امروز در سال ۱۴۰۴، شاهد حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران، ترور دانشمندان و فرماندهان، و عملیات‌های سایبری هستیم که همگی به ظاهر با هدف مهار برنامه هسته‌ای ایران و وادار کردن آن به توقف غنی‌سازی اورانیوم طراحی شده‌اند ولی در باطن هدف اصلی تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است.

آیا این شباهت‌ها به این معناست که دشمنان ایران از همان استراتژی قبلی استفاده می‌کنند؟

بله، از نظر راهبردی شباهت‌های زیادی وجود دارد. در هر دو مقطع، هدف وادار کردن ایران به تسلیم یا مذاکره از موضع ضعف بوده است. 

 

ابزار‌های فشار شامل اقدامات نظامی (مانند حمله وینسنس یا حملات اخیر به تأسیسات هسته‌ای)، خرابکاری (مانند ویروس استاکس‌نت در گذشته) و تحریم‌های اقتصادی است. این اقدامات معمولاً با پیام‌های روانی همراه هستند تا روحیه تصمیم‌گیران و جامعه ایران را تضعیف کنند. با این حال، تفاوت‌های مهمی هم وجود دارد که نشان می‌دهد شرایط امروز با ۱۳۶۷ کاملاً متفاوت است. 

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

در هنگامه‌ای که دشمنان ایران با تمام توان به‌دنبال تفرقه‌افکنی و تضعیف روحیه ملت‌اند، حضور ناگهانی و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب اسلامی در مراسم عزاداری عاشورای حسینی همچون مشعلی فروزان، مسیر را در تاریکی‌های جنگ شناختی روشن کرد. 

این حضور، نه‌تنها اقدامی نمادین، بلکه راهبردی عمیق بود که قلب‌های ایرانیان را به هم پیوند داد، دشمنان را به حیرت واداشت و رسانه‌های جهانی را، خواسته یا ناخواسته، به ابزاری برای نمایش اقتدار ایران تبدیل کرد. آنچه شب عاشورای 1404 رخ داد، نه‌فقط مراسمی مذهبی، بلکه نمایش عینی سلوک تمدنی بود که ایران را به‌عنوان پیشگام حرکت عظیم معنوی و اجتماعی به جهانیان معرفی کرد. 

 

این رویداد، لحظه‌ای تاریخی بود که بار دیگر هویت دوگانه دینی و ملی ایران را به رخ جهانیان کشید و نشان داد این ملت، با وجود همه فشارها همچنان استوار و سربلند ایستاده است.

اقتدار در عین سادگی

در شبی که عاشورا بار دیگر روح مقاومت را در دل‌های ایرانیان زنده کرد، رهبر انقلاب اسلامی با حضوری ساده اما پرمعنا، بی‌عصا و با آرامشی برخاسته از ایمان، قدم به میدان گذاشت. این تصویر، پیامی روشن به دوست و دشمن بود؛ ایران با وجود همه توطئه‌ها و فشارهای خارجی، همچنان با اقتدار ایستاده است. در حالی‌که دشمنان انتظار ضعف و انفعال داشتند، این حضور مقتدرانه شوکی به اردوگاه آن‌ها وارد کرد و در دل دوستداران وطن، حس غرور و پیروزی برانگیخت.

این حرکت، درس بزرگی از جنگ شناختی بود. در جهانی که رسانه‌ها با روایت‌های تحریف‌شده ذهن‌ها را هدف قرار داده‌اند، اقدامی ساده اما عمیق می‌تواند معادلات را تغییر دهد. حضور رهبر انقلاب، بدون نیاز به ابزارهای پیچیده، روایت دشمن را درهم شکست و نشان داد اقتدار واقعی، نه در هیاهو، بلکه در سادگی و اصالت نهفته است. 

این حضور، نمادی از پایداری و ایمان بود که نه‌تنها ایرانیان، بلکه جهانیان را به تأمل واداشت. در این شب، ایران نشان داد با تکیه بر هویت و باورهای خود، قادر است هر توطئه‌ای را خنثی کند.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

خبرنگار آنا در گفت‌وگویی با سید مصطفی میرزاباقری برزی کارشناس ارشد حوزه رسانه و ارتباطات، به بررسی نقش رسانه در کمک به شناخت واقعیت‌های جنگ رسانه‌ای پرداخته است که در ادامه می‌خوانیم.

 

در عصر جنگ‌های اطلاعاتی، دشمنان از تکنیک‌های پیشرفته‌ای برای نفوذ در ذهنیت مردم استفاده می‌کنند. به عنوان یک کارشناس رسانه، چگونه می‌توانید تاکتیک‌های جنگ روانی و تبلیغاتی آنها را تحلیل کنید؟

جنگ روانی و تبلیغات دشمن، ابزار‌های قدرتمندی برای شکل‌دهی افکار عمومی هستند. آنها از تکنیک‌هایی مانند ایجاد ترس، بهره‌برداری از کلیشه‌ها، و انتشار اخبار جعلی استفاده می‌کنند و برای مقابله با این تاکتیک‌ها، ما باید به درک عمیق روانشناسی جمعی و تکنیک‌های تبلیغاتی بپردازیم. به عنوان مثال، شناسایی و افشای کلیشه‌های منفی که دشمن ترویج می‌کند، می‌تواند به شکستن این چارچوب‌های ذهنی کمک کند. باید قبول کرد که در عصر اطلاعات، جنگ رسانه‌ای به یکی از ابزار‌های قدرتمند در میدان نبرد تبدیل شده و دشمنان، از طریق تبلیغات و اخبار جعلی، تلاش می‌کنند واقعیت را تحریف کرده و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. در اینجا نقش رسانه‌ها حیاتی است، یعنی رسانه‌ها می‌توانند با ارائه گزارش‌های دقیق و مبتنی بر شواهد، به تفکیک حق از باطل کمک کنند. آنها باید به عنوان ناظران بی‌طرف عمل کنند و اطلاعات را از منابع معتبر جمع‌آوری و منتشر کنند. استفاده از تکنیک‌های صحت‌سنجی اخبار و همکاری با سازمان‌های نظارتی می‌تواند در شناسایی و افشای تبلیغات دشمنان مؤثر باشد. علاوه بر این، رسانه‌ها می‌توانند با آموزش مخاطبان در مورد روش‌های تشخیص اخبار جعلی و اهمیت بررسی منابع، به تقویت سواد رسانه‌ای کمک کنند که این امر به افراد کمک می‌کند تا با شک و تردید به اطلاعات ارائه‌شده نگاه کنند و واقعیت را از تبلیغات دشمنان متمایز سازند.

آیا می‌توانید مثال‌هایی از اخبار جعلی ارائه دهید که دشمنان منتشر می‌کنند؟

در طول سال‌های اخیر، شاهد انتشار اخبار جعلی در مورد موضوعات مختلف از جمله سیاست، امنیت، و فرهنگ بوده‌ایم. به عنوان مثال، دشمنان ممکن است با انتشار شایعات و اطلاعات نادرست، تلاش کنند تا نگرانی‌ها و تردید‌هایی را در میان مردم ایجاد کنند. این اخبار جعلی اغلب با استفاده از تصاویر دستکاری‌شده و منابع غیرمعتبر منتشر می‌شوند. در همین جنگ تحمیلی اسرائیل علیه کشورمان سعی می‌کنند با اخبار جعلی کوچکترین تعرض به خاک کشور را بزرگنمایی کنند و مثلا در قضیه حمله به زندان اوین، بازو‌های رسانه‌ای دشمن سعی کردند از این حمله هم دستاورد بزرگ به دنیا ارائه دهند وهم با اخبار جعلی سعی در نشان دادن اوضاع ناآرام زندان اوین کنند که این نوع اخبار جعلی قطره‌ای از دریای اخبار جعلی در این زمینه است.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

نبرد اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی، فراتر از یک رویارویی نظامی معمولی، پیامد‌های عمیقی برای نظم امنیتی خاورمیانه به همراه داشت. در حالی که بسیاری بر تعداد موشک‌ها و تخریب‌ها تمرکز داشتند، اما نکته کلیدی در تغییر محاسبات استراتژیک و پیامد‌های بلندمدت آن نهفته است.

ایران با موفقیت نشان داد که نه تنها یک قدرت نظامی قابل توجه است، بلکه اراده‌ای مصمم برای دفاع از خود و منافعش دارد. عملیات‌های دقیق و هدفمند، به ویژه در پاسخ به حملات رژیم صهیونیستی، نشان‌دهنده‌ی آمادگی و قابلیت‌های نظامی این کشور بود. این امر باعث ایجاد تردید در مورد توانایی اسرائیل برای ادامه عملیات‌های تهاجمی بدون مواجهه با هزینه‌های سنگین شد.

محاسبه دشمن این بود که با اقدام نظامی غافلگیرانه و ضربه آنی به سازمان رزم ایران، اول اینکه خلأ تصمیم و اقدام ایجاد خواهد شد و ایران قادر به پاسخ سنگین و گسترده نخواهد بود، دوم اینکه مداخله خارجی باعث تحریک گسل‌های سیاسی و اجتماعی خواهد شد و با ایجاد آشوب فراگیر، طرح براندازی جمهوری اسلامی عملیاتی خواهد شد.

 دشمن برای چنین روزی دهه‌ها تدارک و آمادگی ایجاد کرده بود؛ اما هر دو محاسبه دشمن به سرعت به شکست گرایید. با تدبیر فرمانده معظم کل قوا، سازمان رزم در کسری از ساعت، مجدداً احیاء و عملیات بی‌سابقه موشکی ایران کمتر از ۲۴ ساعت پس از تجاوز اسرائیل آغاز شد. 

در فضای عمومی نیز نه تنها جنگ منجر به ایجاد آشوب و ناآرامی نشد؛ بلکه به عامل انسجام و اتحاد ملی زیر پرچم و حفظ موجودیت و تمامیت ارضی کشور تبدیل شد. رسواتر از همه در این پروژه شکست‌خورده، سفلگانی، چون پهلوی بودند که خیال کردند رژیم صهیونی می‌تواند برای آنها فرش قرمزی از خون ایرانیان پهن کند تا او با قدم زدن بر روی آن به پادشاهی برسد. حمایت از تجاوز این فرومایگان بی‌وطن به قدری مشمئز کننده بود که حتی مورد اعتراض بخش زیادی از مخالفان جمهوری اسلامی قرار گرفت که هنوز بهره‌ای از وجدان دارند.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

سید مصطفی میرزاباقری‌ برزی، کارشناس مسائل سیاسی، در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده به بررسی نقش تاریخی حوزه علمیه در وضعیت امروز پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران و حملات ایران به اسرائیل پرداخته که در ادامه می خوانیم:

در شرایطی که جبهه دشمن صراحتاً رهبران دینی به ویژه مقام معظم رهبری را تهدید می‌کند و جهان اسلام از شرق تا غرب در حال ابراز همبستگی با آرمان‌های مقاومت است، حوزه‌های علمیه و مراجع عظام تقلید در برابر یک آزمون تاریخی قرار گرفته‌اند، آزمونی که موفقیت در آن می‌تواند موجب احیای جایگاه تمدنی حوزه‌ها در دنیای اسلام شود.

بیانیه‌های مشترک و صدای واحد مرجعیت

یکی از انتظارات جدی از مراجع تقلید و علمای بزرگوار قم و حوزه‌های علمیه، صدور بیانیه‌های دسته‌جمعی و هماهنگ در مواجهه با تحولات اخیر است. در روزگاری که کوچک‌ترین تحرک رسانه‌ای به‌سرعت بازتاب می‌یابد، سکوت یا واکنش‌های پراکنده نمی‌تواند پاسخگوی عطش فکری و عاطفی جامعه مؤمنین باشد.

صدای واحد مرجعیت می‌تواند روحیه ایمانی مردم را تقویت کرده، و تفسیر دینی از حوادث سیاسی و بین‌المللی را در فضای عمومی برجسته سازد.

خلق رویدادهای رسانه‌ای؛ بازتولید آیین‌های انقلابی

یکی از ظرفیت‌های مغفول حوزه‌های علمیه، تولید رویدادهای رسانه‌ای و آیینی با رنگ‌وبوی مقاومت است. همان‌گونه که در دهه‌های اخیر، مراسم عزاداری اهل‌بیت (ع) از حالت سنتی به حرکت‌های اجتماعی قدرتمند تبدیل شده، امروز نیز می‌توان از همان الگو برای حضور پررنگ در عرصه اجتماعی بهره برد.

حرکت‌هایی همچون راهپیمایی‌های نمادین، تجمعات هدفمند، پویش‌های مردمی و حتی عناصر نمادین مثل «پای برهنه آمدن در حمایت از مظلوم»، قدرت تولید رسانه‌ای عظیمی دارند که حوزه می‌تواند آغازگر آن باشد.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi
در نخستین ساعات بامداد جمعه، حمله‌ای نظامی از سوی رژیم صهیونیستی به داخل خاک ایران انجام شد؛ حمله‌ای که به شهادت چند تن از فرماندهان نظامی و متخصصان مرتبط با حوزه هسته‌ای منجر شد. اگرچه ابعاد دقیق این عملیات هنوز در حال بررسی است، اما نفس این اقدام و زمان‌بندی آن، حاوی پیام‌هایی فراتر از محاسبات صرف نظامی است و باید در بستری راهبردی و چندلایه مورد تحلیل قرار گیرد.
 
از بازدارندگی فعال تا اقدام پیش‌دستانه: تغییر در الگوی رفتار اسرائیل
 
رژیم صهیونیستی طی دو دهه گذشته، راهبرد خود را در قبال ایران بر پایه «بازدارندگی فعال» بنا نهاده بود؛ به‌این‌معنا که از طریق عملیات محدود اطلاعاتی، ترور‌های هدفمند، فشار‌های دیپلماتیک و جنگ روانی تلاش می‌کرد مانع از پیشرفت برنامه‌های منطقه‌ای و فناوری‌های راهبردی ایران شود، بدون آنکه به تقابل مستقیم وارد شود.
 
اما آنچه اکنون رخ داده است، از لحاظ ماهیت، تفاوتی آشکار با این الگوی پیشین دارد. اقدام به حمله مستقیم علیه اهدافی در خاک یک کشور مستقل با حاکمیت تثبیت شده، گامی بسیار پرخطرتر و پرهزینه‌تر از اقدامات مخفی اطلاعاتی یا سایبری گذشته است. به نظر می‌رسد تغییر در توازن قدرت منطقه‌ای، افزایش عمق راهبردی محور مقاومت، و کاهش کارایی بازدارندگی روانی، رژیم صهیونیستی را به اتخاذ گزینه‌هایی از سر اضطرار وادار کرده است.
مصطفی برزی / Mostafa Barzi

رسانه‌ها، به‌عنوان یکی از ارکان اصلی شکل‌دهی به افکار عمومی، نقشی بی‌بدیل در روایت‌سازی سیاسی و اجتماعی ایفا می‌کنند. اما هنگامی‌که این ابزار قدرتمند از بازتاب حقیقت فاصله گرفته و به خدمت اهداف سیاسی و ژئوپلیتیک درمی‌آید، روایت‌ها به ابزاری برای دستکاری اذهان تبدیل می‌شوند. این یادداشت به بررسی دوگانگی آشکار در پوشش رسانه‌ای بحران‌های ایران و آمریکا می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه این رویکرد، بخشی از یک پروژه هدفمند برای هدایت افکار عمومی است.

اغراق هدفمند: ایران در لبه پرتگاه؟

رسانه‌های غربی و برخی جریان‌های داخلی همسو، کوچک‌ترین ناآرامی‌ها در ایران را به‌گونه‌ای بازتاب می‌دهند که گویی نظام سیاسی کشور در آستانه فروپاشی است. با انتخاب گزینشی تصاویر، تحلیل‌های یک‌جانبه و برجسته‌سازی نقاط ضعف، تصویری مخدوش از ایران ارائه می‌شود که در آن هیچ نشانی از توانمندی‌های ملی، همبستگی اجتماعی یا مقاومت مردمی در برابر اغتشاش به چشم نمی‌آید.

این بزرگنمایی‌ها دو هدف اصلی را دنبال می‌کنند: مشروعیت‌زدایی از نظام جمهوری اسلامی در عرصه جهانی و تزریق یأس و ناامیدی به جامعه ایرانی از طریق جنگ روانی. نتیجه این رویکرد، تلاش برای تضعیف انسجام ملی و تشدید فشار‌های بین‌المللی است.

سانسور و تخفیف: آشوب‌های آمریکا، مسئله‌ای گذرا؟

در سوی دیگر، ناآرامی‌های گسترده در کشور‌های غربی به‌ویژه آمریکا، با رویکردی کاملاً متفاوت پوشش داده می‌شود. شورش‌های خشونت‌آمیز، درگیری‌های خیابانی با پلیس و اعزام گارد ملی به شهر‌های آمریکا یا سانسور می‌شوند یا به‌عنوان «چالش‌های موقتی» و «مسائل محلی» تقلیل می‌یابند. پلیس آمریکا هم که مثل همیشه مظلوم است. رسانه‌های غربی با تمرکز بر توجیه شرایط و نمایش تلاش‌های دولت برای مدیریت بحران، عمق وخامت اوضاع را پنهان می‌کنند. این در حالی است که کارشناسان برجسته غربی به‌ویژه پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، هشدار‌هایی جدی درباره خطر جنگ داخلی، افزایش خشونت‌های سیاسی، قطب‌بندی اجتماعی و گرایش به اقتدارگرایی مطرح کرده‌اند.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi

تکرار پدیده شوم استفاده ابزاری از زنان با شعارهای آزادی خواهانه سال‌های اخیر به لکه ننگی در کارنامه برخی رسانه‌ها بدل شده است؛ ترفندی که رخدادهای تلخ انسانی را به ابزاری برای جنجال‌سازی و بهره‌برداری سیاسی تبدیل می‌کند و این روند که با سرعت سرسام‌آوری در شبکه‌های اجتماعی کلید می‌خورد، به وسیله برخی رسانه‌ها (داخلی ناآگاهانه یا خارجی و مغرضانه) بازتولید می‌شود و پیش از روشن ‌شدن حقیقت، روایتی مغرضانه را به افکار عمومی تحمیل می‌کند.

ماجرای قتل دختر اسلامشهری (و موارد مشابه آن) نمونه‌ای تازه از این بازی کثیف است؛ پرونده‌ای جنایی که در مراحل اولیه بررسی قضایی است، اما برخی رسانه‌ها با تیترهای زهرآگین و روایت‌های جهت‌دار، آن را به صحنه تسویه‌حساب‌های سیاسی کشانده‌اند.

تکرار حوادث چند سال اخیر با محوریت مرگ ناگهانی یک دختر کُرد، راهبرد شرم‌آوری است که در آن، تراژدی انسانی از بستر واقعی خود خارج و به خوراکی برای التهاب‌آفرینی تبدیل می‌شود. این فرآیند، با شعارهای فریبنده‌ای همچون «عدالت‌خواهی» یا «مطالبه‌گری» بزک می‌شود، اما در باطن جز تضعیف فرآیندهای حقوقی، تخریب اعتماد عمومی و ایجاد شکاف‌های اجتماعی حاصلی ندارد.

ماجرای مرگ ناگهانی دختر کُرد پیش تر این الگو را عیان کرد؛ جایی که برخی رسانه‌ها بدون منتظر ماندن برای مشخص شدن حقیقت، روایت‌هایی بازنشر کردند که گویی از اتاق فکر رسانه‌های بیگانه تراوش کرده بود. این هم‌سویی، چه از روی ناآگاهی باشد و چه خیانت، نتیجه‌ای جز آشوب روانی و بی‌ثباتی اجتماعی ندارد.

مصطفی برزی / Mostafa Barzi