در روزهای اخیر موجی از اخبار و تحلیلها پیرامون افزایش تحرکات لجستیکی و ترابری نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا منتشر شده است.
بخش قابل توجهی از این روایتها، آگاهانه یا ناآگاهانه در راستای القای فضای «جنگ قریبالوقوع» و ایجاد اضطراب در افکار عمومی شکل گرفتهاند و این در حالی است که بررسی دقیق دادههای میدانی و نوع آرایش نیروها، تصویری متفاوت و واقعبینانهتر ارائه میدهد.
هرچند نمیتوان احتمال اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را به طور مطلق نفی کرد، اما شواهد موجود نشان میدهد تحرکات فعلی آمریکا بیش از آنکه معطوف به طراحی یک عملیات تهاجمی گسترده باشد، ماهیتی پدافندی و بازدارنده دارد.
ترکیب تجهیزات منتقلشده، الگوی استقرار نیروها و محدود بودن حجم لجستیک، همگی حاکی از آن است که واشنگتن در مرحله مدیریت پیامدها قرار دارد، نه آغاز جنگ. در این چارچوب، باید میان «آمادهسازی برای اقدام» و «تصمیم به اقدام مستقیم» تمایز قائل شد.
آنچه در حال حاضر مشاهده میشود، بیشتر ناظر بر ایجاد آمادگی برای مقابله با واکنشهای احتمالی ایران در صورت بروز یک اقدام خصمانه از سوی بازیگران دیگر است و از همینرو برخلاف برداشت رایج، احتمال دارد آغازگر هرگونه تنش نظامی، نه آمریکا، بلکه رژیم صهیونیستی باشد.
رژیم صهیونیستی، به عنوان بازیگری که در سالهای اخیر بیشترین انگیزه را برای گسترش دامنه درگیریها داشته، ممکن است به دنبال اجرای یک اقدام محدود، اما تحریکآمیز علیه ایران یا منافع محور مقاومت باشد. در چنین سناریویی، نقش آمریکا نه بهعنوان مهاجم، بلکه بهعنوان تأمینکننده چتر دفاعی و پشتیبان لجستیکی برای حفاظت از اسرائیل در برابر پاسخ احتمالی و فراگیر ایران تعریف میشود و بخش عمده استقرارهای اخیر آمریکا را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.